✍ حدیث همتی/روایت عاشقی در مرز شهید حاج قاسم سلیمانی
آفتاب مرداد ماه بیرحمانه میتابد. گرمایی که بر آسفالت پایانه مرزی شهید حاج قاسم سلیمانی میرقصد، عددی نزدیک به پنجاه را در دماسنجها نشان میدهد. اما اینجا، گرما دیگر معنای عادی ندارد؛ چرا که قلبهای تپنده زائران اربعین حسینی از آتش عشق به حسین(ع) سوزانتر است.
امسال، گرمای هوا نتوانست اعتقادات را ذوب کند. پیر و جوان، کودک و خردسال، زن و مرد… همه آمدهاند. آمدهاند تا نشان دهند گرمی ایمان، قویتر از گرمی خورشید است. این سفر، برای آنها نه یک مسیر سخت، بلکه جادهای به سمت دریای بیکران محبت و ارادت به اهل بیت(ع) است.
مرز مهران، این روزها بار دیگر به گرانیگاه و دروازه عتبات عالیات تبدیل شده است. جایی که عاشقان انتخابش میکنند، چون میدانند امنترین و راحتترین راه برای رسیدن به نجف و کربلاست. در اینجا، لبخند مرزبان و امنیت گامها، آرامشی میدهد که در هیچ مسیر دیگری یافت نمیشود.
از نخستین ساعات صبح، فوج فوج زائران از راه میرسند. برخی تازه سفر خود را آغاز میکنند و راهی کربلای معلی میشوند؛ اما اکثریت، بعد از روزها پیادهروی و زیارت، با چشمهایی پر از اشک شوق و دلهایی سرشار از خاطرات معنوی، به خاک وطن بازمیگردند.
امروز، نوزدهم مرداد، در میان این جمعیت ایستادهام و نگاه میکنم…
زائری با دستهای لرزان، پرچم سهرنگ ایران را لمس میکند، آن را میبوسد و سپس پیشانی بر خاک وطن میگذارد. دیگری، کودکش را در آغوش گرفته و با غرور به مرزبان میگوید: «برگشتیم به خانهمان، به ایرانمان». این صحنهها تکرار میشود، بیآنکه تکراری باشد.
هیچکس از گرمای طاقتفرسا یا خستگی راه گلایه نمیکند. همه از حرارت قلبشان به امام حسین(ع) میگویند، از عشقی که پایشان را محکمتر کرده و نفسشان را سبکتر. اینجا، مرز مهران، دیگر فقط یک گذرگاه نیست؛ حرم دوم است، محل تلاقی عشق به حسین(ع) و عشق به ایران.
















